|
خانه های قدیمی روح دارند اما این روح ها نه سرگردانند نه ترسناک... روح این خانه ها حرمت دارد! ... روح را از این خانه ها بیرون نکنیم...
وقتی خانه را فروخت دایی سکته کرد و مُرد
خانه آرازی ها خانه تشکل های غیردولتی ، خانه ی من ، خانه تشکل من، خانه دغدغه من... خانه یی که هر وقت دلتنگم تنها دغدغه هایم را میان دلتنگیش پیدا می کنم هر چند پیر شده دیگر ستون فقراتش تحمل سنگینی کبوترهایش را هم ندارد ....
یکی می گوید جایمان را عوض کنیم کلاس قحطی که نیست جای دیگر با ارشاد صحبت کنید توی فلان نگارخانه هم می شود یک انجمن ادبی راه انداخت شعر خواند ... و خواند
اما ما دلمان نمی آید آخر هنوز درختان کهن این خانه نفس می کشند و دوست داشتن فقط برای ما نیست انگاری این خانه هم ما را دوست دارد که رهایمان نمی کند.
می خواهم بگویم دو دختر جوان هر چند دیگر زیاد هم جوان نیستند شاید اندازه مادرم شاید اندازه حوض این خانه عمر داشته باشند اما خاطراتشان اینجاست خاطره بچگی ، جوانی ...از شلوغی خانه می گویند از مادربزرگ از نوه هایش که همیشه شلوغ می کردند شاید صدای آشیخ را هم در می آوردند .
از جایی که حالا اتاق مدیریت خانه است می گویند«اینجا پذیرایی خانجان بود.. این چیزی که رنگش کرده اید جای چراغی خان جان ... » مریم رو به دیگری می گوید: «یادت می یاد اِفت؟!!! خانجان چه مهمانی هایی اینجا می گرفت با آن مبلمان ...»
افت می گوید: وقتی میراث از دایی خانه را گرفت دایی از غصه سکته کرد و مُرد...
اینجا خیلی عوض شده درخت انگورش کو؟؟؟؟ هنوز هم زیر این اتاق تخته بندی هست؟«فکر نمی کنم خانم» «روی تخته بندی نون و سبزی خشک می کردند خیلی بزرگ بوده»...دارد لبخند می زند نه تلخ نه شیرین میان خاطرات خودش را پیدا می کند...
چهارم ابتدایی بودم که پدربزرگ از دنیا رفت « آشیخ کریم آرازی خیلی لوتی بود»
مریم با غروری سرشار از اعتبار خانوادگی چندبار تکرار می کند که تا سر این کوچه تمام این خانه ها برای پدر بزرگ ما بود...آشیخ آرازی بارفروش بود، خیلی ها قبولش داشتند.
دایی کوچک با عروسش اینجا می نشست تا همین 5 سال پیش ... «اینجا به حسینه رضوی هم راه دارد یادش بخیر توی حسینه عروسی می گرفتیم !!!»
این در را هم که بسته اید به خانه رضوی راه داشت لعیا خانوم صدایمان می کرد می رفتیم توی زیر زمین خانه رضوی شیرینی می پختیم...
افت با چشم هایش همه جای خانه را ورانداز می کند نکند خاطره ای از قلم بیفتد. دوخواهر سقف اتاق خانه تشکل های غیردولتی را خونچه گوش می نامند« اسمش اینست »
« اینجا سفیر روسیه هم زندگی کرده دایی می گفت.یادگاری عهد صفوی است شاید هم بیشتر...»
مریم انگاری دوست ندارد از فضای خانه قدیمی بیرون بیاید لبخند روی لبهایش می ماسد« سقف ها خرابتر شده، نه مرمتی ، نه نگهداری...»
«سازمان میراث به زور اینجا را از دایی گرفت ...»
Medium (Media) Blog
سفارش طراحي قالبهاي پيشرفته سايت و پرتال جوملا!
دانلود قالب رايگان Lonely Girl (دختر تنها) براي وبلاگ بلاگفا
|